تبليغاتX

§§§...:::: جن و ابلیس ::::...§§§

 من تا امروز نبودم واقعآ شرمنده همه شما هایی که برایم نظر گذاشتین هستم به زودی جواب همه شما را میدم
+ نوشته شده توسط نادر محمودابادی در شنبه بیست و نهم فروردین 1388 و ساعت 4:41 بعد از ظهر |
 جبرائیل                 ۷۸۶                              میکائیل
۴۳۱۱۸ ۴۳۱۴۳ ۴۳۱۳۷ ۴۳۱۳۱ ۴۳۱۲۴
۴۳۱۳۲ ۴۳۱۲۵ ۴۳۱۱۹ ۴۳۱۳۹ ۴۳۱۳۸
۴۳۱۴۰ ۴۳۱۳۴ ۴۳۱۳۳ ۴۳۱۲۶ ۴۳۱۲۰
۴۳۱۲۷ ۴۳۱۲۱ ۴۳۱۴۱ ۴۳۱۴۵ ۴۳۱۲۹
۴۳۱۳۶ ۴۳۱۳۰ ۴۳۱۲۳ ۴۳۱۲۲ ۴۳۱۴۲
اسرافیل                                                      عزرائیل
+ نوشته شده توسط نادر محمودابادی در چهارشنبه ششم تیر 1386 و ساعت 6:25 بعد از ظهر |
                    ۷۸۶
۲۱۰ ۲۰۲ ۲۰۸
۲۰۴ ۲۰۷ ۲۰۹
۲۰۶ ۲۱۱ ۲۰۳
+ نوشته شده توسط نادر محمودابادی در دوشنبه چهارم تیر 1386 و ساعت 9:29 بعد از ظهر |
جن وابلیس
+ نوشته شده توسط نادر محمودابادی در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 و ساعت 9:44 بعد از ظهر |
جن و ابلیس
+ نوشته شده توسط نادر محمودابادی در پنجشنبه سی ام فروردین 1386 و ساعت 11:22 بعد از ظهر |
Image and video hosting by TinyPic
+ نوشته شده توسط نادر محمودابادی در پنجشنبه سوم اسفند 1385 و ساعت 7:40 بعد از ظهر |
Image and video hosting by TinyPic
+ نوشته شده توسط نادر محمودابادی در دوشنبه بیستم آذر 1385 و ساعت 9:43 بعد از ظهر |
جن و ابلیس
+ نوشته شده توسط نادر محمودابادی در چهارشنبه هشتم آذر 1385 و ساعت 1:50 بعد از ظهر |
 
 
 
 
 
Image and video hosting by TinyPic
 
 
 
 
 
این هم مثل همان باید اعدادش را بنویسی و به جای فلان بن فلان اولی اسم اون دختر و اسم مادرش را بنویسی و در فلان بن دومی اسم خودت و اسم مادرت را بنویسی و در زیز اتش دفع کنی یعنی ان را بر روی زمینی که خاک باشد نه که بر روی موزائیک ان را گذاشته و روی ان هیزم بریز بعد هیزم ها را اتش بزن و دیگر   ان ها را دست نزنی که ببینی خاکستر شده یا نه
 این را هم باید در لای صفحه حات قران گذاشت تا یک روز
شماره(1)321680
شماره(2)321683
شماره(3)321686
شماره(4)321673
شماره(5)321685
شماره(6)321674
شماره(7)321679
شماره(8)321684
شماره(9)321675
شماره(10)که خودم نوشتم
شماره (11)321681
شماره(12) 321678
شماره(13)321682
شماره(14)321677
شماره(15)321676
شماره(16)321687
خوب راضی هستید .
+ نوشته شده توسط نادر محمودابادی در یکشنبه چهاردهم آبان 1385 و ساعت 5:15 بعد از ظهر |
يکي از دوستان (مهناز )اشاره کرده که دستور العمل اين دعا ها را بگوييد اگر  دستور عمل اين ها را مي خواهي يک ايميل يا يک وبلاگ به من معرفي کن تا برايت نظر بگذارم يا اگر نداريد بگوييد تا يک وبلاگ برايتان معرفي کنم که دستور العمل تمام اينها را در انجا نوشتم که اگر خواستيد مهناز خانم نظر خود را بگذاريد
نوع ديگر اگر که خواهيد دشمن را اذيت کنيد اين هر دو ايه را نوشته سه روز به دشمن  بنوشانند اگر نوشاندن ممکن نيست هر سنگ ريزه اي که از سر چهار راه بر مي داريد ايه را بر انها بخوانيد  و بر در خانه دشمن بياندازند انشا الله دشمن از کام دنيا باز مي ماند  و يقين که گورو کفن مي شود ايه مجرب اين است   (ولونشآ.........؟!

نوع ديگر اگر کسي را به جرم دزدي يا قتل يا هر کار غير قانوني گرفته باشند بايد که يک گربه سياه کابلي را بروز سه شنبه بگيرد و داخل يک ديگ بزرگ بي اندازد (البته کسي که اين کار را مي کند بايد خيلي شجاع باشد وگر نه جنون مي گيرد)بعد از ان که داخل ديگ انداخت سر ديگ را محکم ببندد واين دعا را بخواند(....) و زير ديگ را با شمع روشن کند ومنتظر بماند بعد از چند لحظه صداي محيبي از داخل ديگ مي ايد که در همان لحظه اگر زني يا کسي در کنار ديگ بترسد به حلاکت ميرسد بعد از صدا، گربه در داخل ديگ غه ميکند که از غه گربه سورمه اي درست کنيد  و بر چشم ان شخص مجرم بماليد در روبروي قاضي که برسد نگاه به چشمان قاضي اندازد ان را مي بخشد

+ نوشته شده توسط نادر محمودابادی در یکشنبه هفتم آبان 1385 و ساعت 10:32 قبل از ظهر |
     اینهم یک فتیله دیگر که دعا محسوب می شود

برای بچه به کار می رود که من برای یکی از دوستان هم این دعا را دادم که نمی انم چی شد خبری نداده

خوب شما دوستان هم می توانید نظر خودتان را بگویید جن وابلیس

+ نوشته شده توسط نادر محمودابادی در پنجشنبه چهارم آبان 1385 و ساعت 11:2 قبل از ظهر |

+ نوشته شده توسط نادر محمودابادی در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385 و ساعت 10:3 بعد از ظهر |
 نوع دیگر بیان عمل سوره جن بدان ایغریز اگر عامل شدن می خواهی عمل سوره جن نیز در عمل اری که این سوره ممدوحه در حق عملیات خود عامل و حاکم تمام جنات است و در مقدمه عمل هر که سوره جن اشنا نباشد گویا اشنایی عمل نیست زیرا که هر عمل را که اغاز کنی در هنگام چله در هر نماز بهر رکعت سوره جن باید خواند و دور خود حصار باید کرد گویا پادشاه جنیان گرد خود انداخته با لشکر محافظت خود می کند پس لایقست که این سوره را حفظ باید کرد و هر وقت مواظبت خود و در هر مقدمه و هر جلسه پیش باید نمود که فوائد ها کمال به عامل دهدوطریقه زکوة این سوره بدین نوع است که شریک این سوره اسم موکلات نکند زیرا که کعبه را احتیاج به بسمهت نیست از هر طرف بایستی کعبه است میتوان نماز خواند چنان چه این سوره خود در معنی دعوت همه جنیان است که در کلام مجید به عبارت واضح همین سوره خطاب به تمام جن نموده است کویا عبارت این سوره اسماء تمام موکلاتست پس چه حاجت که اسم موکل را شریکش نمایند الا باید که از عروج ما زکاة این سوره بدین ترتیب دهد که هر روز غسل کند و به وقت نماز عشا در یک لباس نازک و ظریف پوشیده رو به قبله نشسته .......

+ نوشته شده توسط نادر محمودابادی در پنجشنبه پنجم مرداد 1385 و ساعت 11:42 بعد از ظهر |
فتيله ظاهر کننده جن که در کتاب هاي علوم غريبه کنزالحسيني قرون پيش نوشته شده که تعداد کمي در کشور وجود داردطبق اين کتاب و دستورات اين کتاب با روشن شدن فتيله و روشن شدن دعاي فتيله هاظرات جن به وجود مي ايد که هر کس توانايي اين کار را ندارد کساني می توانند که طبق دستورات انجام دهند تمام کتاب طبق تاييد مرتاز هاي هندي به ثبت کتاب رسيده است که وجود اين کتاب بدون مجوز هم جريمه دارد در چند سال گذشته سه نفر با اشتباه اين کتاب ديوانه شده اند وهنوز هم جنون دارند(فتيله چند که از هزار بزرگ باين تخفيف رسيده وبر کار درمقدمه اسيب زده خوف خورده دود دادن بيني اسيب زده در چراغ بر روغن تلخ وشيرين روشن کرده در مقدمه اسيب زده وخبيس وجنيان وغيره به همه کار مي ايد اول بايدکه فتيله بر کاغذ سفيد بر روي ......)

 جن وجنیانجن و جنیانجن و جنیانجن و جنیان

+ نوشته شده توسط نادر محمودابادی در دوشنبه نوزدهم تیر 1385 و ساعت 7:44 بعد از ظهر |
        

                                                            

هنگامی که واقعه ی جانسوز کربلا در حال وقوع بود، زعفر جنی که رئیس شیعیان جن بود در بئر ذات العلم ، برای خود مجلس عروسی بر پا کرده بود و بزرگان طوایف جن را دعوت نموده و خود بر تخت شادی و عیش نشسته بود . در همین حال ناگهان متوجه شد که از زیر تختش صدای گریه و زاری  می اید. زعفرجنی گفت :(( کیست که در وقت شادی ، گریه می کند؟!)) دراین هنگام دو نفر از جنیان حاضر شدند وزعفر از آنان سبب گریه را پرسید .آنان گفتند : (( ای امیر ! وقتی که ما را به فلان شهر فرستادی ، در  حین رفتن به آن شهر  ، عبور ما به رودفرات افتاد که عربها به ان نواحی نینوا می گویند .  ما دیدیم که درآنجا لشکریان زیادی از انسانها جمع شده ودر حال جنگ هستند .وقتی که نزدیک آنان شدیم ، مشاهده کردیم که حضرت حسین بن علی علیه السلام ، پسر همان اقای بزرگواری که ما را مسلمان کرده ، یکه و تنها برنیزه ی بی کسی تکیه داده و به چپ وراست خود نگاه می کرد ومی فرمود : ((آیا یاری دهنده ای هست تا ما را یاری دهد ؟!)) و نیز شنیدم که اهل و عیال آن بزرگوار ، فریاد العطش العطش بلند کرده بودند . وقتی که این واقعه ناگوار  را مشاهده کردیم فی الفور خود را به بئر ذات العلم رساندیم تا شما را خبر نماییم که اکنون پسر رسول خدا (ص) را به شهادت  می رسانند .)) به محض اینکه زعفر جنی این سخنان را شنید ، تاج شاهی را از سر خود بر داشت و لباسهای دامادی را از تن خود خارج کرد و طوایف مختلف جن را با سلاحهای آتشین آماده کرد وهمگی با عجله به سوی کربلا حرکت نمودند . خود زعفر گفته است : (( وقتی که ما وارد زمین کربلا شدیم ، دیدیم که چهار فرسخ در چهار فرسخ رالشکریان دشمن فراگرفته است ، بعلاوه صفهای فرشتگان زیادی را دیدیم . ملک منصور با چندین هزار فرشته ی دیگر یک طرف، ملک نصر با چندین هزار فرشته از  طرف دیگر ، جبرئیل با چندین هزار فرشته ی دیگر در ان طرف و در یک طرف دیگر میکائیل با چندین هزار فرشته ی دیگر در ان طرف ، ودر یک طرف دیگر  اسرافیل ، ملک ریاح ( فرشته بادها ) ، فرشته ی دریاها ، فرشته ی کوهها ، فرشته ی دوزخ و فرشته ی عذاب و... هر یک با لشکریان خود منتظر گرفتن اجازه از حضرت بودند . بعلاوه ارواح یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر ( علیهم السلام ) از ادم تا خاتم همه صف کشیده ، مات و متحیر مانده بودند . تمام موجودات و حقیقت کل اشیا در کربلا بودند و همگی گریان . چه کربلا و چه غوغائی .خاتم پیامبران ( ص ) آغوش  خود را گشوده و به امام حسین علیه السلام می فرمود:(( پسرم ! عجله کن ! عجله کن ! به راستی که مشتاق تو هستیم .))

حسین بن علی علیه السلام یکه و تنها در میان میدان  با زخمها و جراحات فراوان ، پیشانی شکسته، با سری مجروح، با سینه ای سوزان و با دیده ای گریان ایستاده بود  و در هر نفسی که میکشید  ، از حلقه های زره خون می چکید اما اصلا" توجهی به هیچ گروهی از ان فرشتگان نمی کرد به من هم کسی اجازه نمی دادتا خدمت ان حضرت برسم  .

 همانطور که از دور نظاره میکردم ودر کار ان حضرت حیران بودم ،ناگهان دیدم که اقا امام حسین  علیه السلام سر غربت از نیزه ی بی کسی بلند کرد و با گوشه چشم به من نگاه کرد و اشاره ای فرمود که : ای زعفر ! بیا .در این هنگام   همه فرشتگان به سوی من نگاه کردند و مرا اجازه دادند تا نزد حضرت بروم . من خود را خدمت حضرت رساندم و عرض کردم : من با نود هزار جن به یاری شما امده ام . اگر بخواهی تمام دشمنانت را قبل از اینکه از جای خود حرکت کنی نابود میسازیم . حضرت فرمود : ای زعفر زحمت کشیدی ! خدا و رسولش از تو راضی باشند . خدمت تو مورد قبول درگاه حق باشد .اما لازم نیست که زحمت  بکشید ،شما برگردید .عرض کردم : قربانت شوم چرا اجازه نمی فرمائید ؟!  حضرت فرمود :  خداوند چنین نخواسته است و باید به لقای حضرت دوست برسم  . اگر من در جای خود بمانم  خداوند بوسیله چه کسی این مردم  نگونبخت را مورد  امتحان قرار دهد ؟ و چگونه از کردار زشت خود آگاه خواهند شد و..........

 جنیان گفتند : ای حبیب خدا و ای فرزند حبیب خدا ! به خدا سوگند اگر اطاعت از تو لازم و مخالفت با تو حرام نبود ، سخنت را قبول نمی کردیم  و تمام دشمنانت را پیش از دستیابی به تو از میان می بردیم . حسین بن علی علیه السلام فرمود : به خداوند سوگند که ما بر این کار از شما جنیان تواناتریم  ولی باید حجت بر مردم تمام شود  تا (( آنکس که گمراه می شود با دلیل گمراه شود و انکس که هدایت می شود  با دلیل هدایت شود .))

من (زعفر ) به امر آن حضرت مایوسانه برگشتم  .وقتی که ما جنیان به محل خود رسیدیم ، بساط شادی را جمع کرده و اسباب عزا را فراهم کردیم . مادرم به من گفت : پسرم چه میکنی ؟! کجا رفته بودی که اینچنین ناراحت بر گشتی ؟!

گفتم :مادر ! پسر ان بزرگواری که ما را مسلمان کرد ، اینک در کربلا در چنان حالی است که من رفتم تا یاریش کنم اما ان حضرت اجازه نفرمود و چون امر امام واجب بود ، باز گشتم  .مادرم  وقتی که سخنان را شنید ، گفت : ای فرزند ! تو را عاق می کنم . من فردای قیامت در جواب مادرش حضرت فاطمه (س )  چه بگویم ؟! زعفر گفت : مادر ! من خیلی ارزو داشتم تا جانم را فدای انحضرت کنم ولی ایشان اجازه نفرمود . مادرم گفت : ((بیا برویم ، من همراهت می آیم . مادرم جلو و من با لشکریانم از پشت سرش ، دوباره به سوی کربلا حرکت کردیم  . )) و هنگامی که به انجا رسیدم ، از لشکریان کفار صدای تکبیر شنیدم  و چون نگاه کردیم ، دیدیم  که سر مبارک و درخشان اقا امام حسین علیه السلام  بالای نیزه است و دود و آتش از خیمه های حرم بلند است . مادرم  خدمت حضرت امام سجاد علیه السلام رسید اجازه خواست تا با دشمنان آنان بجنگد  ولی ان حضرت اجازه نداد و فرمود : (( در این سفر همراه ما باشید و در شبها  اطفال ما را مواظبت کنید تا از بالای شتران بر زمین نخورند .))

در نتیجه جنیان اطاعت کردند و تا سرزمین شام با اسیران بودند تا حضرت سجاد علیه السلام  آنان را مرخص فرمود .

 

          زعفر آمد با   سپاه  بی شمار                      در حضور آن ولی کردگار

          ایستاد  از   دور   با صد احترام                     کرد با سلطان مظلومان سلام

          عرض کرد ای خسرو دنیا و دین                     بنده ی درگاه ، زعفر را ببین

         هست حاضر زعفرت با این سپاه                   بهر یاری ای غریب بی پناه

          اذن  فرما   بر    سپاه   جنیان                      تا بگیرند داد  تو  از  کوفیان

          لشکر جن هست از جان یاورت                     اذن ده گیرند  خون اکبرت

         این فرات از چه به رویت بسته اند                 اهل بیتت از عطش دل خسته اند

          اذن ده   بر    لشکر حق   از کرم                   تا رسانند آب بر اهل حرم

          ذاکرا  رو   در     پناه      شاهدین                  تا شود نام تو  تاج الذاکرین

+ نوشته شده توسط نادر محمودابادی در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385 و ساعت 0:49 قبل از ظهر |
                                                                                                                                                                             از امام باقر (ع)نقل شده: پدرم امام سجاد(ع) با جمعی از مردم و دوستان عازم مکه شدند. وقتی که به صحرای عسفان رسیدند دوستان در آن وادی خیمه وچادر هایی آماده نمودند . سپس پدرم وارد شد و فرمود : چرا شما در این مکان منزل کرده اید در حالی که اینجا منزلگاه طایفه ای از جن میباشد که شیعیان و دوستان ما هستند و جای آنها تنگ شده است .اصحاب عرض کردند : ما از جریان مطلع نبودیم معذرت خواستند و شروع کردند به انداختن چادرها ناگاه صدایی شنیدند که کسی میگفت :یابن رسول الله دستور فرمایید به خیمه ها دست نزنند ما افتخار داریم که شما به محل ما وارد شده و نزول اجلال فرموده اید تنگی جا را تحمل کره وافتخار هم میکنیم در حالی که صاحب صدارا نمی دیدیم حضرت فرمودند:بگذارید خیمه ها باشد وآسوده بنشینید وقتی که در خیمه ها جا گرفتیم دیدیم از یک طرف خیمه طبقی بسیار بزرگ از میوه های رنگارنگ مانند موز وانگور ومیوه های دیگر به زمین گذاشته شد و بشقابهایی هم چیده شد.حضرت فرمود:همگی از این نعمت ها استفاده بکنید و اصحاب نیز استفاده کردند
+ نوشته شده توسط نادر محمودابادی در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385 و ساعت 0:34 قبل از ظهر |
                                                                                               

         

                                            


+ نوشته شده توسط نادر محمودابادی در شنبه بیستم خرداد 1385 و ساعت 12:38 بعد از ظهر |
 مشاهده

برای دیدن عکس واقعی جن بر روی کلمه (مشاهده)کلید کنید از کسانی که ناراحتی قلبی دارند خواهشمندم که نگاه نکنند

+ نوشته شده توسط نادر محمودابادی در جمعه نوزدهم خرداد 1385 و ساعت 11:9 بعد از ظهر |

زن جوان وقتی پس از ماهها آزار واذیت توسط جن ها ناچارشد تن به خواسته های آنها بدهدو با چشمانی اشکبار در دادگاه کرج حاضر شد. این زن و شوهر جوان پس از چند سال زندگی برای اینکه زن جوان از شکنجه ها و آزار واذیت جن ها نجات یابد طلاق گرفت . 21 تیر ماه سال 1383 زن وشوهر جوانی در شعبه 17 دادگاه خانواده کرج حاضر شدند و درخواست شان را برای طلاق توافقی به قاضی اکبر طالبی اعلام کردند . شوهر 33 ساله این زن به قاضی گفت : من وهمسرم از اول زندگی مان تا حالا با هم هیچ مشکلی نداشتیم ولی حالا با وجود داشتن دو دختر 10 و2 ساله به خاطر مشکلاتی که همسرم به آن مبتلا شده است ناچار شده ایم که از هم جدا شویم. مرد در ادامه حرفهایش گفت : هر شب جن ها به سراغ زنم می آیند واو را به شدت آزار واذیت می کنند من دیگر نمی توانم زنم را در این شرایط ببینم . زن جوان به قاضی گفت : 13 ساله بودم که در یک محضر در کرج مرا به عقد همسرم که 9 سال از من بزرگتر بود در اوردند . درست یک هفته بعد از عقدمان بود که خواب های عجیبی را دیدم .در عالم کودکی بودم و معنای خواب ها را نمی فهمیدم ولی اولین خوابم را هرگز فراموش نمی کنم . آن شب در عالم رویا دیدم که چهار گربه سیاه و یک گربه سفید در خانه مان آمده اند. گربه های سیاه مرا به شدت کتک می زدند ولی گربه سفید طرفداری مرا می کرد و از آنان خواست که کاری به من نداشته باشند از خواب که بیدار شدم  متوجه خراش ها و زخمهایی روی بدنم شدم که به آرامی از ان خون بیرون می زد . دیگر ترس مرا برداشته بود حتی روزها وقتی جلوی آینه می رفتم گربه ها را درچشمانم می دیدم . از آن شب به بعد جنگ وجدال های من با چند گربه ادامه پیدا کرد . ( جنها در عالم انسانها و در کوچه و بازار ، معمولا به شکل گربه سانان ظاهر میشوند . البته به هر شکل دیگری هم که بخواهند،متوانند ظاهر بشوند )  در این مورد ابتدا با هیچ کس حرفی نزدم وتنها خانواده من و خانواده او جای زخمها را می دیدند دوران عقد 9 ماه طول کشید چون این شکنجه ها ادامه داشت خانواده ام مرا نزد یک دعانویس در ماهدشت کرج بردند او در کاسه آبی دعا خواند و بعد کاسه را کنار گذاشت به آینه نگاه کردم گربه ها را دیدم آن مرد دعانویس دست وپای گربه ها را با زنجیر بسته بود بعد از آن به من گفت باید چله نشینی کنی وتا چهل روز از چیزهایی که از حیوانات تولید شده استفاده نکنی تا چند روز غذا رشته پلو و عدس پلو می خوردم و این مساله و دستوراتی را که او داده بود رعایت کردم اما روزهای بعد پدر شوهرم که خسته شده بود اجازه نداد که این کار را ادامه بدهم . بعد از جشن عروسی ما، آن گربه ها رفتند .جای دیگر یک گربه سیاه با دوغول بیابانی که پشت سر او حالت بادی گارد داشتند سراغم آمدند . غولها مرا می گرفتند و گربه سیاه مرا می زد . من با این گربه 5 سال جنگیدم تا اینکه یکی از بستگانم ما را راهنمایی کرد تا مشهد نزد دعانویسی برویم. دعانویس مشهدی از ما زعفران - نبات -پارچه و کوزه آب ندیده خواست. او به کوزه چاقو می زد زمانیکه ما از خانه او خارج می شدیم ناگهان کوزه را پشت سرم شکاند و من ترسیدم .او گفت جن ها را از بین برده است . همان شب گربه بزرگ سیاه در حالیکه چوبی در دست داشت به همراه 13 گربه کوچک سراغم آمدند و مرا به شدت کتک زدند حال یک گربه تبدیل به 14 گربه شده بود .باز بستگان مرا راهنمایی کردند سراغ دعانویس های دیگری برویم. در قزوین پیر مردی با ریش های بلند. در چالوس پیر مردی .در روستای خاتون لر. در تهران و.... حتی 40 هزارتومن پول دادیم و دعا نویسی از اطراف اراک به منزلمان آوردیم و 250 هزار تومن از ما دستمزد خواست اما او که رفت همان شب باز من کتک خوردم.  در این 12 سال 10-15 میلیون تومن خرج کردیم اما فایده ای نداشت. حتی در بیمارستان نزد چند روانپزشک رفتیم ولی کاری از دستشان بر نیامد. چاقو قیچی سنجاق هرچه بالا سرم گذاشتم نتیجه نداشت. حتی دعا گرفتم. جن ها کیف دعا را برداشتند و چند روز بعد کیف خالی را در گردن دخترم انداختند . گربه سیاه به اندازه یک میز تلویزیون بود او روی دو پا راه می رفت بینی بزرگ قرمز و گوشهای تیز و چشمان براقی داشت و مثل آدم حرف می زد اما گربه های کوچک چهار پا بودند و جیغ می کشیدند.از زندگی با شوهرم راضی بودم و همدیگر را بسیار دوست داشتیم . اما جن ها از من می خواستند که از همسرم جداشوم .اوایل فقط شب ها آنها را می دیدم اما کم کم روزها هم وارد زندگی ام می شدند . گربه بزرگ مرا بسیار دوست داشت وبا من حرف می زد به من می گفت از شوهرت طلاق بگیر او شیطان وبد دهن است به تو خیانت می کند . شبها که شوهرم می خوابید آنها مرا بالای سر شوهرم می بردند به من می گفتند اگر با ما باشی و از همسرت جدا شوی ارباب ما میشوی اما اگر جدا نشوی کتک خوردنها ادامه دارد . آنها دو راه پیش پایم گذاشتند به من گفتند نزد دعانویس نرو فایده ای ندارد فقط یا از همسرت جدا شو و یا با ما بیا  . آنها شب ها مرا بیرون می بردند وقتی با آنها بودم پشتم قرص بود و از تاریکی نمی ترسیدم چون از من حمایت می کردند . آنها مرا به عروسی هایشان می بردند  فضای عروسی  هایشان سالنی تمیز شفاف و مرتب بود در عروسی هایشان همه نوع میوه بود در عروسی ها گربه بزرگ یک سر میز می نشست ومن سر دیگر میز و پذیرایی آنچنانی از میهمانان می شد آنها به من طلا و جواهرات می دادند . در حالیکه ساز ودهل نمی زدند اما صدای آن به گوش می رسید در میهمانی ها همه چیز می خوردم و خوش می گذشت اما وقتی پای حرف می رسید آنها مرا به شدت کتک می زدند فضایی که مرا در آن کتک می زدند با فضای عروسی شان زمین تا اسمان فرق داشت . محله ای قدیمی مثل ارگ بم با اتاق های کوچک در فضایی مه آلود و کثیف که معلوم نبود کجاست در آن فضا فقط گربه بزرگ روی صندلی می نشست و گربه های کوچک همه روی زمین روی کول هم سوار بودند بیشتر ساعاتی که مرا کتک می زدند 3 صبح بودحدود 2 ساعت مرا می زدند اما این دو ساعت برای شوهرم شاید 20 ثانیه می گذشت او با صدای ناله های من بیدار می شد و می دید از زخم ها خون بیرون می زند . زخمها رابا بتادین ضد عفونی می کردم وقتی گربه بزرگ مرا می زدجای زخمها عمیق بود اما تعداد زخمها کمتر بود . گاهی که او نمی زد وبه گربه های کوچک دستور می داد آنها خراشهای زیادی به شکل 7 را روی تنم وارد می کردند حتی صورت مرا با این خراشها شطرنجی می کردند حتی گاهی شبها مرا تا صبح می زدند . شبهایی که قرار بود کتک بخورم کسل می شدم و می فهمیدم می خواهند مرا بزنند. آن ها سه سال مدام به من می گفتند باید از شوهرت طلاق بگیری . در حالیکه دختر بزرگم 7 ساله بود من دوباره باردار شدم . آن ها بقدری عصبانی بودن که مرا تا حد بیهوشی کتک زدند.در 9 ماه بارداری بارها آنها به من حمله می کردند تا بچه را از شکمم بیرون بکشند واو را از بین ببرند شبها همسرم بالای سرم می نشست تا آنها مرا کتک نزنند اما او فقط پنجه هایی که به بدنم کشیده می شد را می دید وکاری نمی توانست بکند . زمانی که منزل مادرم می آمدم جن ها با من کاری نداشتند و سراغم نمی آمدند اما به محض آنکه پا در خانه شوهرم میگذاشتم آنها اذیت وآزار را شروع می کردند . یک شب پدر شوهرم گفت تا صبح با قمه بالای سرت می نشینم و هر چند وقت قمه را از بالای سرت رد میکنم تا آنها کشته شوند. نزدیکیهای صبح پدر شوهرم چند لحظه چرت زد که با صدای فریاد من بیدار شد ودید بدن من به شدت زخمی و خون آلود است . پدر شوهرم سر این قضیه 4 ماه مارا به همراه اثاثیه مان به منزل خودش برد اما شب که خوابیده بود آنها سراغش آمده و گفته بودند عروست کجاست و او گفته بود در ان اتاق با دخترم خوابیده است. صبح که از خواب بیدار شدم دیدیم صورتم خون آلود است . دیگر کمتر کسی به منزل ما رفت وآمد داشت . یکبار برادرم آمد به منزلمان و دید دخترم مشقهایش را می نویسد ومن حمام هستم اما صدایی از حمام نمی آید بعد از 20 دقیقه که در را باز کرد می بیند من در حمام زیر دوش غرق در خونم .یکبار به دستشوئی رفته بودم و تا 3 ساعت بیرون نیامدم. خواهرانم که نگران بودند در را بازکرده و دیدند تمام بدنم چنگ خورده و جای خراش است . گربه بزرگ دوپا علاقه زیادی به من داشت او فقط فردای من را به من می گفت او در مورد من بسیار تعصب داشت و اگر کسی به من توهین می کرد او می گفت تو چیزی نگو تلافی اش را سرش در می آورم . همیشه همه می گفتند آه و نفرین تو می گیرد . من کاره ای نبودم فقط حمایت و تعصب جن ها بود بیشتر اوقات می فهمیدم بیرون چه اتفاقی می افتد حتی خیلی وقتها که قرار بود جایی دعوایی شود من خودم را  قبل از آن میرساندم تا جلوی دعوا را بگیرم . همه به من میگفتند اگر از آنها جواهرات بخواهی برایت می آورند .یکبار از آنها خواستم آنها یک انگشتر بزرگ مروارید که حدود 30 نگین اطراف آن بود برایم اوردند اما گفتند تا یک هفته به کسی نگو و بعد آشکارا دستت کن اما شوهرم آنرا در جیبش گذاشت وبه همه نشان داد .جن ها آمدند آنرا بردندوبه من گفتند لیاقت نداری . دیگر کم کم نیرویی مرا به خارج از خانه هدایت می کرد و بی هوا بیرون از منزل می رفتم اما نمی دانستم کجا بروم . این اواخر به مدت سه ماه زنی جوان و بسیار زیبا با موهای بلند و طلایی رنگ در حالیکه چکمه ای تا روی زانوهایش می پوشید از اوپن آشپزخانه وارد منزلمان می شد .دختر کوچکم او را دیده و ترسیده بود. روی چکمه هایش از پونز پوشیده شده بود او روزها به خانه ما می امد و بسیار کم حرف می زد و زیبایی و قدرت این زن حیرت اور بود او بدون انکه چیزی بگویم ذهن مرا می خواند و کارها را انجام می داد حتی دکور منزل را تغییر می داد و لباسهای او مانند لباسهای من بود اگر من در منزل روسری به سر داشتم اوهم روسری به سر داشت. او در منزل همه کارها را می کرد اما وارد آشپزخانه نمی شد و چیزی نمی خورد .یکبار برای من گوشت قربانی آورد . تا اینکه همسرم به خانه برگشت و از تغییر دکوراسیون اتاق خواب ناراحت شد و آن را مانند اولش کرد.  زن چکمه پوش دیگر سراغم نیامد ولی گربه بزرگ گفت همسرت تاوان کارش را می دهد و همسرم به زندان افتاد. این روزهای آخر سه زن ویک مرد به سراغم آمدند و در اتاق پرستاری مرا اذیت می کردند یکی از زن ها شبیه من بود آزار آنها که تمام می شد گربه ها می آمدند . از شوهرم خواستم که از هم جدا شویم  دیگر توان مبارزه با آنها را نداشتم روز ها در حین جمع وجور کردن خانه ناگهان بویی حس کردم بویی عجیب بود می فهمیدم الان سراغم می آیند و مرا به قلعه می برند و کتک می زنند. ناگهان بیهوش می شدم گاهی تا 48 ساعت منگ بودم راه میرفتم و غذای زیادی می خوردم اما خودم چیزی نمی فهمیدم. صبح روز بعد زوجین در دادگاه حضور یافتند روی صورت زن جوان زخم عمیق سه چنگال با فاصله ای بیشتر از دست انسان وجود داشت و صورت و دست های زن خون آلود بود . در 10 مرداد حکم طلاق صادر شد. زن جوان گفت جن ها دیشب آمدند ولی دیگر مرا نمی زدند آنها خوشحال بودند و گفتند اقدام خوبی کردی آن را ادامه بده این زن جوان گفت : رای طلاق را دوماه بالای کمد گذاشتم و اجرا نکردیم آن ها شب سراغ من آمدند ومرا وحشتناک کتک زدند طوریکه روی بدنم خط ونشان کشیدند. با همسرم قرار گذاشتیم ساعت 19 عصر روز بعد برای اجرای حکم طلاق به دفترخانه برویم و حضانت دو دختر م به همسرم سپرده شد . ساعت 17 آنروز قبل از مراجعه به محضر همسرم مرا نزد دعانویسی برد. مرد دعانویس به همسرم گفت : اگر زنت را طلاق بدهی جن ها او را می برند و از ما 10 روز مهلت خواست تا جن ها را مهار کند. خانواده ام گفتند تو که 12 سال صبر کردی این 10 روز را هم صبر کن اما در این ده روز کتک ها شدیدتر بود طوری که جای زخمها گوشت اضافه می آورد حتی سقف دهانم را زخم کرده بودند و موهای سرم را کنده بودند . چند بار مرا که کتک می زدند دختر کوچکم برای طرفداری به سمت من دوید اما آنها دخترم را زدند.پس از اجرای حکم طلاق جن ها خوشحال بودند بعد از آن چند بار به منزل همسرم رفتم تا کارهایش را انجام دهم و خانه اش را مرتب کنم اما جن ها با عصبانیت سراغم آمدند و دندان قروچه می کردند . بعد از طلاق که به خانه پدرم به همراه دو دخترم برگشتم دیگر آنها سراغم نمی آیند ومرا نمی زنند. تا چند وقت احساس دلتنگی به آنها دارم اگر بخواهم می توانم آنها را ببینم .

 

+ نوشته شده توسط نادر محمودابادی در جمعه نوزدهم خرداد 1385 و ساعت 2:2 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط نادر محمودابادی در جمعه نوزدهم خرداد 1385 و ساعت 1:50 بعد از ظهر |
 

((درخواست ازدواج جن از انسان))

حجه الاسلام آقا سید محمد ابراهیم حسینی (صدر)نقل فرمودند که :من در سال1374 در روستای کرزان از توابع تویسرکان منبر می رفتم.روز تاسوعا بود. بامیزبان خود اقای محمود افشاری برای گردش به صحرا رفتیم .پدری با دوفرزندش را دیدیم که لوبیای قرمز می کاشتند.بعد از احوالپرسی سخن معجزه ائمه به میان آمد.آقای کریمی داستان جالبی نقل کرد وگفت :یکی از بچه ها به نام عباس مرد متدین ودقیق در انجام تکالیف شرعی است که با مادر وهمسر خود زندگی می کند.روزی از محل کار خود خارج شده به سوی منزل میرود در بین راه صدای دختری به گوش میرسد که ایشان را با نام صدا میزند.وقتی که بر میگردد دختری زیبا با قیافه بسیار دلفریبی را مشاهده میکند آن دختر اظهار می کند عباس من عاشق تو شدم و در خواست ازدواج با تو را دارم .عباس با شنیدن این کلام در حالی که از اتهام مردم هراسان است که در کوچه با چنین دختری مشغول صحبت گردیده گفت : من همسر و مادری در تحت تکلف خود دارم و هیچ گونه توانایی اراده دو همسر ومادرم را ندارم .دختر اظهار میکند که من از شما توقع مخارج وغیره را ندارم بلکه نیازهای مادی شما را هم هرچه باشد برطرف خواهم کرد . عباس می گوید چون نمی خواستم در جایی که مردم متوجه بودند با او صحبت کنم تا مبادا آبرویم خدشه دار شود لذا بی اعتنایی کرده و به سوی منزل روانه شدم . وقتی به منزل رسیدم دیدم جلوتر از من آمده و در منزل نشسته است .گفتم: من تا به امروز اصلا تو را ندیده ام تو چطور ندیده عاشق من شده ای؟ گفت : من از طایفه جن هستم انسان نیستم ولی چکنم عاشق و دلباخته تو شده ام از تو تقاضای ازدواج دارم و تمام زندگی ترا تضمین میکنم که با خوشبختی زندگی کنی .عباس میگوید او هرچه اصرار می کرد من مخالفت میکردم تا اینکه گفت : عباس من میروم تو تا فردا با مادر و همسرت مشورت کن. در همین حال مادر وهمسرم نشسته بودند گفتند : گویا تو با کسی صحبت میکنی ما که غیر از تو کسی را نمی بینیم من جریان را شرح دادم مادرم گفت : عباس جن زده نشده باشی؟ آن روز گذشت فردا من طبق معمول به دکان رفته مشغول کار شدم ودر وقت همیشگی به خانه بر گشتم وقتی که وارد شدم دیدم باز آن دختر نشسته و منتظر است . بعد از سلام و جواب گفت : عباس! با مادر وهمسرت مشورت کردی؟ گفتم: دیروز من به تو گفتم من نیازی به ازدواج دوم ندارم و خواهش میکنم که دست از من بردار. او گفت : من در عشق تو بیقرارم و می سوزم استدعا میکنم با من ازدواج کنی و همین طور اصرار میکرد .گفتم : خلاصم کن من ابدا به ازدواج دوم تن نخواهم داد باز دیدم رهایم نمی کند ناچار برای خلاصی خود سیلی محکمی به صورتش زدم . نگاه به من کرد وگفت: اگر من چنین سیلی به تو بزنم زنده نخواهی ماند .در همین حال وقتی از من مایوس شد یک سیلی به من زد .دیگر نفهمیدم جریان چه شد وقتی مادر وهمسرم می بینند من نقش زمین شدم مرا به پزشک می رسانند . ولی چون کاملا لال شده بودم از معالجه من نا امید می شوند. عباس بعد از مدت مدیدی با همین حال که قادر به سخن نبود زندگی میکند تا اینکه روزی آرزو میکند که به زیارت امام رضا (ع) نائل آید و این آرزو را با اشاره به نزدیکان خود میفهماند . مادر وهمسر و برادری که در تهران زندگی میکرد به همراه عباس به مشهد مقدس عازم میشوند . یک هفته در مشهد میمانند و هر روز به زیارت مشرف میشوند تا اینکه روزی در منزل عباس امام رضا(ع) وامام زمان (عج) را در خواب میبیند و شفای کامل پیدا میکند

+ نوشته شده توسط نادر محمودابادی در جمعه نوزدهم خرداد 1385 و ساعت 1:41 بعد از ظهر |

 

 

یک جوان عرب در منطقه حلیله امارات با شنیدن صداهای عجیب در یکی از غارهای اطراف منطقه دوربین

خود را برداشته و به محل می رود و در انجا موجودی شبیه جن را مشاهده می کند.

فرد عکاس بر اثر سکته قلبی فوت می شود و پلیس با اعلام دوستان او ومراجعه به محل در کنار جسد

دوربین عکاسی می یابند  وبا ظهور فیلم داخل دوربین ،عکس جن را مشاهده می کنند. این عکس در اخبار و

نشریات امارات به چاپ رسیده و از تلویزیون ان کشور پخش گردید.

+ نوشته شده توسط نادر محمودابادی در جمعه نوزدهم خرداد 1385 و ساعت 1:33 بعد از ظهر |
از ام سلمه همسر پیامبر اکرم (ع)نقل شده که گفت :از هنگام رحلت پیغمبر(ع)
نوحه جن را شنیدم ،تنها یک شب صدای انها به گوشم رسیدکه دانستم فرزندم
حسین (ع)را کشتند ،زنی از جنیان امدو گفت:
ایا عینای فانهملا بحمد              فمن یبکی علی الشهداء بعدی؟
علی رهط نفوذهم المنایا             الی متجبر من نسل عبد
ای چشمان من از دیده اشک فروبار،که چه کسی است بعد از من بر ان شهیدان
بگرید،بر ان گروهی اشک ریز که مرگ انان را به سوی جباری از نسل بندگان
 رهنمون می شود.
+ نوشته شده توسط نادر محمودابادی در سه شنبه شانزدهم خرداد 1385 و ساعت 3:31 بعد از ظهر |

جن به دلیل عنصر ومبدأ اولی اش در خلقت با انسان متفاوت است ،تفاوتهایی با


انسان دارد ودر بعصی قسمتها ،در انچه که فضیلت و کمال واقعی است ،از انسان
پائین تر است ودر بعضی چیزها از انسان بیشتر دارند که انها کمال واقعی شمرده
نمی شود. انچه این ها در ان از انسان پائین ترند این است که در مراحل ایمانی و
معنوی مانند انسان نیستند. البته مانند انسان مؤمن وغیر مؤمن،مشرک یا منکر خدا
وانبیاء دارند . ولی افراد اینها در ایمان ، ان مراتبی را که افراد بشر طی میکنند نمی
توانند طی کنند مثلآ نمی توانند به مقام پیغمبری برسند ، در این جهت تابع بشر
یعنی پیغمبرها ،هادی ،و راهنمای انها هستند نه این که از خود پیغمبری داشته
باشند . فرازهایی در قران مجید وجود دارد که تا حدودی پرده از اسرار جهان جن بر
می دارد .
همانطور که در ایه شریفه امده است که :
((خلق الا نسان من صلصال کالفخار ،و خلق الجان من مارج من نار)).
انسان را از گل خشکیده ای همچون سفال افرید ،و جن را از شعله های مختلف
ومتحرک .
خدا ادمی رااز صلطال خاک                چنین افریده است وپاک
ولی جنیان را چومی افرید                 ز یک شعله اتش ، بکردی پدید

+ نوشته شده توسط نادر محمودابادی در شنبه سیزدهم خرداد 1385 و ساعت 2:8 بعد از ظهر |
واژه جن (Denie,jinn,demon)


جن در لقت به معنی موجود پنهان ونامرئی است یعنی چیزی که از حواس انسانی


پوشیده است وتمام مشتقاتش بر استتار وپنهانی بودن دلالت داردمثل:(جنت)که به
معنی باغی سر سبز وازاد است ،(جنان) یعنی ان دلی که در سینه پنهان است
و(جنین) به کودکی که در شکم ، پنهان است یا به عبارتی قبر را(جنین)گویند زیرا
انچه را در ان می نهند می پوشانند وپنهان نگاه می دارند و(مجنون )کسی
است که اسار ونشانی از عقل در او دیده نمی شود و(جنه)به معنی سپرکه جنگجو
سر و گردن خود را با ان می پوشاند .
در کتاب (اقرب الموارد)و(قاموس قران) امده است که (جان)اسم جمع (جن) است
امادر (مجمع البحرین)و(کشاف)امده است که جان ،پدر بزرگ جن است ودر وعیار
اللغه امده است که(جان)پدر جن است مثل ادم که پدر بشر است واین واژه هفت
باردر قران کریم امده است ،در دوبار در باره عصای حضرت موسی و پنج بار در مقابل 
انسان در تفسیر روح البیان و مجمع البحرین امده است که :(جن)می شود (جنی)
زیرا اجنه جمع (جنین)استنه جن بلکه جمع ان (جنه)است ودر اصل خلقت ار نار
واتش افریده شده اند.
+ نوشته شده توسط نادر محمودابادی در شنبه سیزدهم خرداد 1385 و ساعت 1:17 بعد از ظهر |
این سوره چنانکه از نامش پیداست،عمدتآ درباره خلق این ناپیدایی به نام
(جن) سخن می گوید سخن از ایمان به پیامبراسلام وخضوع در برابر قران
مجید، و ایمان واعتماد انها به معاد،و وجود گروهی مؤمن و کافر در میان انان
ومسائلی ازاین قبیل است . و در حدیثی از امام صادق(ع) امده است :هر
کس بسیار سوره جن را بخواند هرگز در زندگی دنیا چشم زخم جن و جادو
سحر ومکر انها به او نمی رسد ، با محمد (ص) همراه خواهد بود و می
گوید : پروردگارا ! من کسی را بجای او نمی خواهم ، وهرگز از او به دیگری
متمایل نمی شوم.
+ نوشته شده توسط نادر محمودابادی در شنبه ششم خرداد 1385 و ساعت 2:53 بعد از ظهر |

در بعضی از روایات وارده شده است که طعام اجنه بو کردن استخوانهایی
است که دور می ریزند وازبو کردن به استخوان سیرمی شوند. لذا وارد شده
است که مکروه است استخوانها را زیاد پاک کنندیابا دست چربی ونشسته
بخوابند و سر ظروف را در شب ها باز بگذارند.   
 
+ نوشته شده توسط نادر محمودابادی در شنبه ششم خرداد 1385 و ساعت 2:34 بعد از ظهر |
جن در خصلت شبیه ترین موجودات به انسان است .
یعنی موجودی که مانند انسان بلکه مانند هر حیوانی تولد دارد و مانند انها
مرگ دارد، ذریه دارد ، دو جنسی است از اتش افریده شده است، نامرئی
هستند وسرعت وحرکت در انها وجود دارد که سرعتش برای بشر غیر قابل
تصور است در حالیکه ملائکه این گونه نیستند و بعضی جن را موجودی
خیالی پنداشته وبرای ان وجود خارجی قائل شده اند

+ نوشته شده توسط نادر محمودابادی در شنبه ششم خرداد 1385 و ساعت 1:45 بعد از ظهر |
رسول اکرم (ص)فرموده است :خداوند جن را سه قسم افرید:

  1. قسم اول مار ها وعقرب ها وحشراتند.
  2. قسم دوم مانند باد در هوا روانند.
  3. وقسم سوم حساب وکتاب دارند
+ نوشته شده توسط نادر محمودابادی در جمعه پنجم خرداد 1385 و ساعت 4:25 بعد از ظهر |

خواندن آیه الکرسی و چهار قول و حمل کردن این دعاهاکه مانع نزدیک


شدن جن به انسان می شود .
در خواص السؤر امده است ، امام صادق (ع) فرمود :
سوره مبارکه((احقاف)) را به جهت دفع دیو و پری هفت بار بخواند
و نبز منقول است که هر کس این سوره را بنوبسد وبا خود نگهدارد از شر  
دیو و پری ایمن گردد و در خواب وبیداری از همه محذورات محفوظ ماندو
اگر شب ان را زیر بالین گذارد هیچ اسیبی در موقع شب به او نمی  رسد

+ نوشته شده توسط نادر محمودابادی در جمعه پنجم خرداد 1385 و ساعت 11:11 قبل از ظهر |
  اینجا رو صفحه خانگی خودت کن





Pm To Me Now
امار بازدید
فراسوی اطلاعات
فناوری نانو
انجمن فناوران کویر
هر چه می خواهد دل تنگت بجو (هر چه زود تر بهتر
زمزه بچگی
شیطون بلا
سینا محمودابادی
صدای قلبم (دختر تنها)1
متافیزیک علوم غریبه